بحث های سیاسی (پست ثابت)
ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی..

اگر در جهان کسی انقلاب اسلامی را بدون نام " امام روح الله (ره) نمیشناسد ، امروز کسی هم بیداری اسلامی را بدون نام " امام خامنه ای " نمی شناسد...
ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی..

اگر در جهان کسی انقلاب اسلامی را بدون نام " امام روح الله (ره) نمیشناسد ، امروز کسی هم بیداری اسلامی را بدون نام " امام خامنه ای " نمی شناسد...
خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود
خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود
جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود
شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده
خدا کند که به اخراج ما رضا نشود
مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود
ز روزگار غریبم گشته است معلوم
شفای ما به قیامت بجز رضا نشود..

روزه و روضه عجب وجه تشابه دارند
روزه داران همه یاد لب عطشـاڹ توأند
لبیـڪ یـا حســــین (ع)
اللﮩـم عجـل لولیـڪ الفـرج

روزه و روضه عجب وجه تشابه دارند
روزه داران همه یاد لب عطشـاڹ توأند
لبیـڪ یـا حســــین (ع)
اللﮩـم عجـل لولیـڪ الفـرج
▪️مردم لباس پاره ما خنده دار نیست
کـاخ غــرور کـاذبـتـان پـایـدار نـیست
▪️مردان ما به نیزه و در کوچه های شهر
گرداندن زنان حـرم افـتـخـار نـیـسـت
▪️در سختی و بلا به خدا تکیه میکنیم
سر می دهیم در ره او، این شعار نیست
▪️ای بزدلان ز بام به ما سنگ می زنید
در دست های بسته ما ذوالفقار نیست
▪️زن های شهر کوفه چرا گریه می کنید؟
دیگر به گریه های شما اعتبار نیست
▪️در بین طـعنه های وقـیح تـمام شهر
بدتر ز طـعنه های بد نیزه دار نیست
شاعر #وحید_قاسمی
پ. ن:ایام سوگواری و تسلیت و پیروزی خون بر شمشیر تبریک
پ.ن:یه نی نی تو راهه واسم دعا کنید
خوشبخال آقایون ک هروقت اراده کنن میتونن برن زیارت حضرت
و من باز دلشکسته مانده ام ...

کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است
از ماتم های سرخ،از عطش های پرپر شده این آتش یادها،
چهل روز چون اسبان تاخته اند بر پیکر صبر آنان
بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول،
رسیده اند به نقطه ای از آغاز؛ به نگاه های در خون شناور،
به گلوهای بریده شده در دلِ تشنگیِ دشت
کاروانِ اربعین،
با خطبه های گریه، از شام رسوا برگشته است و تصاویر جراحت،
در سوزنده ترین بیان قاب میشود و در سوزنده ترین بیابان.
بغل بغل شعله ریخته می شود در صحرا.
دوبیتی های پرلهیب،
سطح مصیبت زده دشت را گل گونتر می کند.
اکنون چهل روز از آن سیل عطش، سپری شده است.
قافله ای زخم خورده، وارد سرزمین چهلمین روز میشود.
اینان اربعین را با خود آورده اند؛
با نقل خاطرات قطعه قطعه شده.
دنیای ادب نیز گل و ستاره آورده است که به پای سربلندی شان بریزد.
سلام بر استواری غیرقابل ترسیم شما!
سلام بر آن گامهای شکیباتان که جاده های دراز شام را خسته کرد!
هر سال،
چشمان غمبار اربعین که می آید، اطراف ما پر می شود
از هیئت های مذهبی التماس و دسته دسته گل های اشک.
هر سال اربعین،
از لابه لای واژه های مذاب مداحان،
دل های آسمانی شما دیده می شود و علم های ما از هوش میروند.
لباس های مشکی تقویم،
بوی قتلگاه می گیرند.
اربعین!
به یاد روشنیِ شما شمع گونه می سوزیم و گریه سر می دهیم
برای فاصله های خود و زجرهای شما
خوشا زندگی در این گریستن و مردنهای پیاپی!
خوشا گریستن برای داغ های زینب علیهاالسلام ،
برای مصیبت های سجاد علیهالسلام ،
برای بی تابی بچه های آسمان!
سلام بر اربعین که
عاشورایی دیگر از گریه را برای ما به راه می اندازد

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
بالای تربتی که خودش آرمیده است
یا ایها الغریب سلام ای برادرم
ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است
ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت
پس حق بده که چنین داغدیده است
احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است
در کربلا نسیم مدینه وزیده است
بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات
با این حساب کسی زینبت را ندیده است
این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود
دارد گواه ، زینبتان داغدیده است
توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت
طعم فراق و غربت و غم را چشیده است
آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه
با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است
این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....
لکنت گرفته است و صدایش بریده است
نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیت
زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است
***
گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!
در شام ماند و شهر جدید آفریده است

ميداني ماجراي کربلا از کجا شروع شد؟؟
از کوچه ي بني هاشم...
اگر در مدينه حرمت مادر هجده ساله ي مان را نگه ميداشتند،ديگر کربلايي پيش نمي آمد؛
ديگر انگشت و انگشتري به غارت نميرفت،
دخترک سه ساله اي سيلي نميخورد،
چادر خانومي خاکي نميشد،
و سر سروي از پهلو به نيزه نمي...
ميداني چرا حسين(ع) راه مادر را رفت؟؟؟
آخه ميگن مادر هر کاري بکنه
بچه ها ياد ميگيرند
مثلا اگر شهيد بشه
از سربازان امام خامنه ای به :
آمریکا،اسرائیل،داعش و ...
موضوع: آخرین هشدار
بســــتن این ســـــربند ها برایـــتان گران تمـــــآم می شود ...
خــود دانید...
یه خبر من تا امروز حدود 1 ماه یعنی تقریبا 25-6 روزه که عقد کردم
خدا رو شکر میکنم بابت این اتفاق و من سعی میکنم تمام تلاشمو برای خوب بودن و شاد بودن یک زندگی انجام بدم
دارم سعی کنم خیلی از اخلاق های نسبتا بد رو کنار بزارم و با دید باز زندگیمو به عنوان یک بانو مدیریت کنم
برای خوشبخت شدن و ماندنم دعا کنید ...

هر چه فکر ميکنم ميبينم زن که باشے نميتوانے
مثل آن موقع ها بجنگے و شهيـد شوے ...
ولے ميشود با حجاب باشے
شهيـدپرورے کنے ...
جمعه جای بچه های خوب مشهد خالی رفتم مزار شهدا بهشت رضا هوا خیلی خوب اما دلم بدجور گرفته بود
تا حالا چندین دفه بهم ثابت شده هروقت دلت میگیره برو پیش شهدا آرومت میکنن
منم رفتم سبک شدم مخصوصا وقتی با شهید کاوه صحبت میکردم انگار پیشتم و دارن به حرفات گوش میکنن
آرومت میکنن اینم قرار گاه منو شهید کاوه
روز جمعه واسه اولین دفه از همه لحظه هام عکس گرفتم تا فراموش نکنم
آخه یه روز به یاد موندنی بود من با همه شهدایی که اونجا دفن شدن
بعد از کلی پر حرفی کردن با شهید کاوه پاشدم که یه قدمی بزنم تو مزار شهدا و یکم حال و هوای خودمو رو به راه کنم
با یه پدر و مادر شهید برخورد کردم انگار نه انگار که این شهید بیست سالو اندی پیش از پیششون رفته
انگار تازه از دستش داده باشن گریه میکردن
وقتی به تاریخ شهادت و عکس شهید نگا کردم دیدم حق دارن
این شهید 14 سال بیشتر نداشت اجازه گرفتم و ازشون عکس گرفتم حالا هردفه به این عکس نگاه میکنم
فکر میکنم اینا بچه هاشونو دادن واس چی؟ واس کی؟
برای مایی که پا روی خونشون میزاریم و گناه میکنیم ؟
اونم با توجیه های مختلف که عذر بدتر از گناهن
یه صحنه ای که خیلی آزارم داد بانوانی بودن که با لباس های رنگارنگ و شرایط بد حجاب
پا روی سنگ قبر ها میزاشتن و ذره ای ککشون هم نمیگزید که کجا اومدن یا
بچه های همین شهدایی هستن که واس همین حجابی که حالا بازیچه فرزندانشون
قرار گرفته خونشون رو دادن شاید شهدا الان دیگه آروم یه گوشه وامیستن
و لبشونو میگزن و خجالت میکشن از این وضع حجاب یا شاید اصلا پشیمونن که چرا رفتن
حالا من حرف دارم
حرف دارم باتو بانو
تویی که شالتو که فقط کمی از سرتو پوشونده هی برمیداری و دوباره میزاری تا سرت هوا بخوره!
آره بانو ! تو میتونی مانتوی خیلی کوتاه نازک بپوشی تا گرمت نشه!
اصلا از همین ها بپوشی که دکمه نداره و از شانس بد تو هر دفعه هم هی باد میآد! ...
میتونی شلواری بپوشی که دمپاش تا صندل ات 10,15 سانت فاصله داشته باشه!
یا می تونی شلوار هم نپوشی، از این جوراب شلواری های نازک که کنار خیابان ها
دست فروش ها حراج کردند برات کافیه..میتونی جوراب هم نپوشی چون مدت به هم می خوره!
راستی با جوراب شلواری که اصلا نمی شه جوراب پوشید...خز می شی!
بوی ادکلنت هم میتونه تا 10 متر پشت سرت تعقیبت کنه تا همه بدونن تو از اونجا رد شدی...
ببین!
فرض کن بانوی چادری عادت به این پارچه ی سیاه داره!
اصلا فکر کن همیشه عزادار مادرشه که تو اونو نمی شناسی!
و فرض کن اصلا گرمش نمیشه!
فرض کن تو با کلاس و اینها بی کلاس!
حتما تو با کلاس تری که میزان مصرف لوازم آرایشت در شمال شهر با کل قاره اروپا برابری می کنه!
اصلا اروپایی ها هم نمی فهمند و فقط تو خوبی!
یا اصلا تو تحصیل کرده و اینا یک مشت بی سواد!
بی سوادهایی که عقب مانده های متحجر در دانشگاه های معتبر دنیا از سرشون چادر می کشن
و یا حذف علمیشون می کنن!
و اما اصلا از چادر چی می دونی؟
حتی یک بار اسم چادر خاکی مادرمونو شنیدی؟!
زنانگی و غیرت و چی؟
آخه تو چه میدونی حجاب خنکا و زیبایی به وجود دخترهای چادری مینشونه!؟
اصلا داستان ابراهیم و آتش و گلستان را شنیدی؟
تو میتونی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا
ولی ما .... ما بی خیال حرمت مادر نمیشیم..
من شکایت دارم ..
از تویی که سیلی به صورت آقا میزنی،چه با اون اندام بزک کرده،چه با اون چادری که سرکردی
اما حرمتشو زیر پا میزاری.
هرسیاهپوشی که چادری نیست،هر سیاهپوشی که دختر زهرا نمیشود.
آیــــــــ مَردُم ...
بـــخـــاطـــر مـــا رفـــــــتن...
+یه روز خوب-مشهد-بهشت رضا-گلزار شهدا

دلا! تا باغ سنگي، در تو فروردين نخواهد شد
به روز مرگ شعرت سوره ياسين نخواهد شد
فريبت ميدهند اين فصلها، تقويمها، گلها
از اسفند شما پيداست، فروردين نخواهد شد
مگر در جستجوي ربناي تازهاي باشيم
وگرنه صد دعا زين دست، يک نفرين نخواهد شد
مترسانيدمان از مرگ، ما پيغمبر مرگيم
خدا با ما که دلتنگيم، سرسنگين نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشير سرخ شعلهور در باد
بگو تا انتظار اين است، اسبي زين نخواهد شد
پرده نشين دوره ي غيبت ظهور کن
تنها طلايه دار امامت ظهور کن
در اين زمانِ ظلمت و تاريکي جهان
اي مه جبين راه هدايت ظهور کن
تکيه بزن به خانه ي کعبه وَ بعد از آن...
با صوت دلربايي رحمت ظهور کن
در مسجد الحرام، نمازي اقامه کن
محراب آستان عبادت ظهور کن
شمشير حق بگير و زمين را اداره کن
اي دست پر توانِ عدالت ظهور کن
والاترين و پاک ترين مرد روزگار
اي آيه هاي مصحف عصمت ظهور کن
محتاج گفته هاي خدا گونه ي توايم
تنها ترين لسان فصاحت ظهور کن
اي محترم در اوج فلک، مرجعِ ملک
اي لايق رکوع ارادت ظهور کن
خيمه نشين غصّه ي تنهايي زمين
اي ساکن قريه ي غربت ظهور کن
اي دائم البکاءِ زمان و زمين بيا
اي عالم به اوج مصيبت ظهور کن
در کربلا براي همه روضه اي بخوان
آقا براي غصّه ي جدّت ظهور کن
زينب کنار گوديِ مقتل نشسته است
خون بارِ قصّه هاي اسارت ظهور کن
"محسن" نشسته جمعه به جمعه در انتظار
اي وعده ي حديث و روايت ظهور کن