بحث های سیاسی (پست ثابت)

ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی..


http://hw8.asset.lenzor.com/lp/12871204-2702-l.jpg

 اگر در جهان کسی انقلاب اسلامی را بدون نام " امام روح الله (ره) نمیشناسد ، امروز کسی هم بیداری اسلامی را بدون نام " امام خامنه ای " نمی شناسد...

غزل امام خامنه ای در وصف امام عصر (عج)

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده
خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود

ز روزگار غریبم گشته است معلوم
شفای ما به قیامت بجز رضا نشود..

X عاشورا X کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا X روزه X تشنگی روزه داری X ماه رمضان X امام حسین (ع) X ظهر عاشورا X کربلا X پوستر روز عاشورا X 14 ستاره X 14setare.com X روضه امام حسین

حســیــن جان

روزه و روضه عجب وجه تشابه دارند

روزه داران همه یاد لب عطشـاڹ توأند

لبیـڪ یـا حســــین (ع)

اللﮩـم عجـل لولیـڪ الفـرج

X عاشورا X کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا X روزه X تشنگی روزه داری X ماه رمضان X امام حسین (ع) X ظهر عاشورا X کربلا X پوستر روز عاشورا X 14 ستاره X 14setare.com X روضه امام حسین

حســیــن جان

روزه و روضه عجب وجه تشابه دارند

روزه داران همه یاد لب عطشـاڹ توأند

لبیـڪ یـا حســــین (ع)

اللﮩـم عجـل لولیـڪ الفـرج

 
 
تنها کسانی شهید می شوند که شهید باشند... به این سادگی ها نیستـــــ.... باید قتلگاهی رقم زد... باید کُشت!! منیت را.. تکبر را.. دلبستگی را.. غرور را.. غفلت را.. آرزوهای دراز را.. حسد را.. ترس را.. هوس را.. شهوت را.. حب دنیا را... باید از خود گذشت! باید کشت «نَفس» را... شهادت درد دارد! دردش کُشتن " لذت " هاست... باید کشته شویم تا شهید شویم! باید اقتدا كرد به شهدا...


🏴اسرا در كوفه

▪️مردم لباس پاره ما خنده دار نیست
کـاخ غــرور کـاذبـتـان پـایـدار نـیست

▪️مردان ما به نیزه و در کوچه های شهر
گرداندن زنان حـرم افـتـخـار نـیـسـت

▪️در سختی و بلا به خدا تکیه میکنیم
سر می دهیم در ره او، این شعار نیست

▪️ای بزدلان ز بام به ما سنگ می زنید
در دست های بسته ما ذوالفقار نیست

▪️زن های شهر کوفه چرا گریه می کنید؟
دیگر به گریه های شما اعتبار نیست

▪️در بین طـعنه های وقـیح تـمام شهر
بدتر ز طـعنه های بد نیزه دار نیست

شاعر #وحید_قاسمی

پ. ن:ایام سوگواری و تسلیت و پیروزی خون بر شمشیر تبریک

 

پ.ن:یه نی نی تو راهه واسم دعا کنید

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/12197342-9034-l.jpg

نمی دانم شنیده ای یا نه؟ 25 سال دیگر اسراییلی نباید باشد . این جمله مرزها را شکسته است! و رسانه ها گو ی سبقت از هم می ربایند .. اما برای من و تو شاید رمز عملیاتی باشد . که دیگر فقط با #پست گذاشتن و تکبیر ادای وظیفه نمی شود .. باید #خاکریز_ها_را_زد .. #پوتین_ها_را_پوشید ... #دل_از_دنیا_برید و #آماده_نبرد_حق_شد .. بسم الله قاصم الجبارین ... و تو در میدان مجاهدت کجای این قافله خواهی بود!

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/5335498-9106-l.jpg

آستین خالی ات نشان از مردانگیست... با این دو دست سالم, هنوز نتوانسته ام یک قنوت اینچنینی بخوانم...

چادرے باش !

نه از روے اجبار و صورتے با هزار قلم آرايش ...

نه از روے زيباتر شد?? چهره ات با هزار عشوه ...

نه از روے خاص بود?? با جلب نگاه شهوت آلود ...

از روے آنکه يادگار حضرت زهراست (س)

اربعین پای پیاده، رفت از دستم که رفت...

خوشبخال آقایون ک هروقت اراده کنن میتونن برن زیارت حضرت

و من باز دلشکسته مانده ام ...

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/9148917-3645-l.jpg

کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است

از ماتم‏ های سرخ،از عطش‏ های پرپر شده این آتش یادها،

چهل روز چون اسبان تاخته‏ اند بر پیکر صبر آنان

بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول،

رسیده‏ اند به نقطه‏ ای از آغاز؛ به نگاه‏ های در خون شناور،

به گلوهای بریده شده در دلِ تشنگیِ دشت

کاروانِ اربعین،

با خطبه‏ های گریه، از شام رسوا برگشته است و تصاویر جراحت،

در سوزنده‏ ترین بیان قاب می‏شود و در سوزنده‏ ترین بیابان.

بغل بغل شعله ریخته می‏ شود در صحرا.

دوبیتی‏ های پرلهیب،

سطح مصیبت ‏زده دشت را گل گونتر می‏ کند.

اکنون چهل روز از آن سیل عطش، سپری شده است.

قافله‏ ای زخم خورده، وارد سرزمین چهلمین روز می‏شود.

اینان اربعین را با خود آورده‏ اند؛

با نقل خاطرات قطعه قطعه شده.

دنیای ادب نیز گل و ستاره آورده است که به پای سربلندی‏ شان بریزد.

سلام بر استواری غیرقابل ترسیم شما!

سلام بر آن گام‏های شکیباتان که جاده‏ های دراز شام را خسته کرد!

هر سال،

چشمان غمبار اربعین که می‏ آید، اطراف ما پر می‏ شود

از هیئت‏ های مذهبی التماس و دسته دسته گل‏ های اشک.

هر سال اربعین،

از لابه‏ لای واژه‏ های مذاب مداحان،

دل‏ های آسمانی شما دیده می‏ شود و علم‏ های ما از هوش می‏روند.

لباس‏ های مشکی تقویم،

بوی قتلگاه می‏ گیرند.

اربعین!

به یاد روشنیِ شما شمع‏ گونه می‏ سوزیم و گریه سر می‏ دهیم

برای فاصله‏ های خود و زجرهای شما

خوشا زندگی در این گریستن و مردن‏های پیاپی!

خوشا گریستن برای داغ‏ های زینب علیهاالسلام ،

برای مصیبت‏ های سجاد علیه‏السلام ،

برای بی‏ تابی بچه‏ های آسمان!

سلام بر اربعین که

عاشورایی دیگر از گریه را برای ما به راه می ‏اندازد

 

اربعین حسینی

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است


بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است

این دختر شماست  که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!

در شام ماند و شهر جدید آفریده است

 

 

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/12802443-2140-l.jpg

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/12825758-5705-l.jpg

 

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/12726366-2002-l.jpg

ميداني ماجراي کربلا از کجا شروع شد؟؟

از کوچه ي بني هاشم...

اگر در مدينه حرمت مادر هجده ساله ي مان را نگه ميداشتند،ديگر کربلايي پيش نمي آمد؛

ديگر انگشت و انگشتري به غارت نميرفت،

دخترک سه ساله اي سيلي نميخورد،

چادر خانومي خاکي نميشد،

و سر سروي از پهلو به نيزه نمي...

ميداني چرا حسين(ع) راه مادر را رفت؟؟؟

آخه ميگن مادر هر کاري بکنه

بچه ها ياد ميگيرند

مثلا اگر شهيد بشه

http://hw11.asset.lenzor.com/lp/11235574-5364-l.jpg

از سربازان امام خامنه ای به :

آمریکا،اسرائیل،داعش و ...

موضوع: آخرین هشدار

بســــتن این ســـــربند ها برایـــتان گران تمـــــآم می شود ...

خــود دانید...

 

امروز بلاخره بعد چند ماه این بلاگفا راه افتاد خب الحمدلله

یه خبر من تا امروز حدود 1 ماه یعنی تقریبا 25-6 روزه که عقد کردم

خدا رو شکر میکنم بابت این اتفاق و من  سعی میکنم تمام تلاشمو برای خوب بودن و شاد بودن یک زندگی انجام بدم

دارم سعی کنم خیلی از اخلاق های نسبتا بد رو کنار بزارم و با دید باز زندگیمو به عنوان یک بانو مدیریت کنم

 

برای خوشبخت شدن و ماندنم دعا کنید ...

http://hw11.asset.lenzor.com/lp/9993709-8189-l.jpg

نحــــن مقـــآومــون الابـــــــــد....

http://baransky.persiangig.com/poster/motiie%20amr.jpg

در هر نفسم براي او ميخوانم...لا حول ولا قوه الا بالله

+گفت: هنوز با اين گرانـــــے ها پاي آرمان ها ےانقلاب و رهبرت هستــي؟
اینان نمیدانند در مکتب امام حسين عليه السلام،ممکن است زمانے آب هم براي نوشـــــيدن نداشته باشيم

+شدیدا عاشق این پوسترم شدم خیلی دوسش دارم تموم خنده های امام جون میده بهم

یک نفر مانده از این قوم که بر می گردد

http://baransky.persiangig.com/poster/13%20raja1.b.jpg
 
چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت
 دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت
 
 
 آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد
 با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد
 
داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود
چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود
 
داد و بیداد برادر که برادر تنهاست
جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست
 
 یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند
همه دنبال فلانی و فلانی رفتند
 
همه رفتند غمی نیست علی می ماند
جای سالم به تنش نیست ولی می ماند
 
مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده
دشمن از کشتن او خسته شده ٬در مانده
 
در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند
جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند
 
مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون
آنچنانی که علی از احد آمد بیرون
 
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
 
می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است
می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است
 
چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد
 
کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام
 
فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد
 
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
 
می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد
 
و از آن آینه با آینه بالا می رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت
 
تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت
 
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت
 
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می رفت
 
گفت: اینبار به پایان سفر می گویم
" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"
 
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است
 
واژه در واژه شنیدند صدارا اما...
گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما
 
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
 
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
 
شهر اینبار کمر بسته به انکار علی
ریسمان هم گره انداخته در کار علی
 
بگذارید نگویم که احد می لرزد
در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد
 
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
 
می نویسم که "شب تار سحر می گردد"
یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد
 
http://baransky.persiangig.com/poster/zoohooooor2.jpg

مشهد-بهشت رضا-معراج شهدا

هر چه فکر ميکنم ميبينم زن که باشے نميتوانے

مثل آن موقع ها بجنگے و شهيـد شوے ...

ولے ميشود با حجاب باشے

شهيـدپرورے کنے ...

http://baransky.persiangig.com/poster/gomnam1.jpg

جمعه جای بچه های خوب مشهد خالی رفتم مزار شهدا بهشت رضا هوا خیلی خوب اما دلم بدجور گرفته بود

تا حالا چندین دفه بهم ثابت شده هروقت دلت میگیره برو پیش شهدا آرومت میکنن

منم رفتم سبک شدم مخصوصا وقتی با شهید کاوه صحبت میکردم انگار پیشتم و دارن به حرفات گوش میکنن

آرومت میکنن اینم قرار گاه منو شهید کاوه

http://baransky.persiangig.com/poster/kaveh.jpg

روز جمعه واسه اولین دفه از همه لحظه هام عکس گرفتم تا فراموش نکنم

آخه یه روز به یاد موندنی بود من با همه شهدایی که اونجا دفن شدن

بعد از کلی پر حرفی کردن با شهید کاوه پاشدم که یه قدمی بزنم تو مزار شهدا و یکم حال و هوای خودمو رو به راه کنم

با یه پدر و مادر شهید برخورد کردم انگار نه انگار که این شهید بیست سالو اندی پیش از پیششون رفته

انگار تازه از دستش داده باشن گریه میکردن

وقتی به تاریخ شهادت و عکس شهید نگا کردم دیدم حق دارن

این شهید 14 سال بیشتر نداشت  اجازه گرفتم و ازشون عکس گرفتم حالا هردفه به این عکس نگاه میکنم

فکر میکنم اینا بچه هاشونو دادن واس چی؟ واس کی؟

برای مایی که پا روی خونشون میزاریم و گناه میکنیم ؟

اونم با توجیه های مختلف که عذر بدتر از گناهن

http://baransky.persiangig.com/poster/shahid.jpg

 یه صحنه ای که خیلی آزارم داد  بانوانی بودن  که با لباس های رنگارنگ و شرایط بد حجاب

پا روی سنگ قبر ها میزاشتن و ذره ای ککشون هم نمیگزید که کجا اومدن یا

بچه های همین شهدایی هستن که واس همین حجابی که حالا بازیچه فرزندانشون

قرار گرفته خونشون رو دادن شاید شهدا الان دیگه آروم یه گوشه وامیستن

و لبشونو میگزن و خجالت میکشن از این وضع حجاب یا شاید اصلا پشیمونن که چرا رفتن

حالا من حرف دارم

حرف دارم باتو بانو

تویی که شالتو که فقط کمی از سرتو پوشونده هی برمیداری و دوباره میزاری تا سرت هوا بخوره! 

آره بانو ! تو میتونی مانتوی خیلی کوتاه نازک بپوشی تا گرمت نشه! 

اصلا از همین ها بپوشی که دکمه نداره و از شانس بد تو هر دفعه هم هی باد میآد! ... 

میتونی شلواری بپوشی که دمپاش تا صندل ات 10,15 سانت فاصله داشته باشه!

یا می تونی شلوار هم نپوشی، از این جوراب شلواری های نازک که کنار خیابان ها

دست فروش ها حراج کردند برات کافیه..میتونی جوراب هم نپوشی چون مدت به هم می خوره!

راستی با جوراب شلواری که اصلا نمی شه جوراب پوشید...خز می شی!

بوی ادکلنت هم میتونه تا 10 متر پشت سرت تعقیبت کنه تا همه بدونن تو از اونجا رد شدی...

ببین!

فرض کن بانوی چادری عادت به این پارچه ی  سیاه داره!

اصلا فکر کن همیشه عزادار مادرشه که تو اونو  نمی شناسی!

و فرض کن اصلا گرمش نمیشه!

فرض کن تو با کلاس و اینها بی کلاس!

حتما تو با کلاس تری که میزان مصرف لوازم آرایشت در شمال شهر با کل قاره اروپا برابری می کنه!

اصلا اروپایی ها هم نمی فهمند و فقط تو خوبی!

یا اصلا تو تحصیل کرده و اینا یک مشت بی سواد!

بی سوادهایی که عقب مانده های متحجر در دانشگاه های معتبر دنیا از سرشون چادر می کشن

و یا حذف علمیشون می کنن!

و اما اصلا از چادر چی می دونی؟

حتی یک بار اسم چادر خاکی مادرمونو شنیدی؟!

زنانگی و غیرت و چی؟

آخه تو چه میدونی حجاب خنکا و زیبایی به وجود دخترهای چادری مینشونه!؟

اصلا داستان ابراهیم و آتش و گلستان را شنیدی؟

تو میتونی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا

ولی ما .... ما بی خیال حرمت مادر نمیشیم..

 من شکایت دارم ..

از تویی که سیلی به صورت آقا میزنی،چه با اون اندام بزک کرده،چه با اون چادری که سرکردی

اما حرمتشو زیر پا میزاری.

هرسیاهپوشی که چادری نیست،هر سیاهپوشی که دختر زهرا نمیشود.

http://baransky.persiangig.com/poster/talabe.jpg

آیــــــــ مَردُم ...

بـــخـــاطـــر مـــا رفـــــــتن...

http://baransky.persiangig.com/poster/shahadat.jpg

http://baransky.persiangig.com/poster/shahide%202.jpg 

+یه روز خوب-مشهد-بهشت رضا-گلزار شهدا

دعا کنید بیاد...

http://baransky.persiangig.com/poster/entezar.jpg
دلا! تا باغ سنگي، در تو فروردين نخواهد شد

به روز مرگ شعرت سوره ياسين نخواهد شد

فريبت مي‌دهند اين فصل‌ها، تقويم‌ها، گل‌ها

از اسفند شما پيداست، فروردين نخواهد شد

مگر در جستجوي ربناي تازه‌اي باشيم

وگرنه صد دعا زين دست، يک نفرين نخواهد شد

مترسانيدمان از مرگ، ما پيغمبر مرگيم

خدا با ما که دلتنگيم، سرسنگين نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشير سرخ شعله‌ور در باد

بگو تا انتظار اين است، اسبي زين نخواهد شد

آقا بیا بخاطر زینب ظهور کن...

http://baransky.persiangig.com/poster/zoohoor.jpg

پرده نشين دوره ي غيبت ظهور کن

تنها طلايه دار امامت ظهور کن

در اين زمانِ ظلمت و تاريکي جهان

اي مه جبين راه هدايت ظهور کن

تکيه بزن به خانه ي کعبه وَ بعد از آن...

با صوت دلربايي رحمت ظهور کن

در مسجد الحرام، نمازي اقامه کن

محراب آستان عبادت ظهور کن

شمشير حق بگير و زمين را اداره کن

اي دست پر توانِ عدالت ظهور کن

والاترين و پاک ترين مرد روزگار

اي آيه هاي مصحف عصمت ظهور کن

محتاج گفته هاي خدا گونه ي توايم

تنها ترين لسان فصاحت ظهور کن

اي محترم در اوج فلک، مرجعِ ملک

اي لايق رکوع ارادت ظهور کن

خيمه نشين غصّه ي تنهايي زمين

اي ساکن قريه ي غربت ظهور کن

اي دائم البکاءِ زمان و زمين بيا

اي عالم به اوج مصيبت ظهور کن

در کربلا براي همه روضه اي بخوان

آقا براي غصّه ي جدّت ظهور کن

زينب کنار گوديِ مقتل نشسته است

خون بارِ قصّه هاي اسارت ظهور کن

"محسن" نشسته جمعه به جمعه در انتظار

اي وعده ي حديث و روايت ظهور کن